خداوندا زعدلت درشگفتم


هزاران نکته ازعدلت گرفتم


اگرانسان به درگاهت یکی بود


اگرفرق وتفاوت اندکی بود


اگرایمان ملاک خوب وبد بود


اگراین ادعاها مستند بود


چراجمعی که باایمان نبودند


زانواع گنه ترسان نبودند


بوددنیایشان خالی زاندوه


زدینار و زر نقدینه انبوه


زدرد وغصه و محنت به دورند


اسیر شهوت و کبر غرورند


ولی آن مرد مسکین وفادار 


که عاشق پیشه بوده نی جفاکار


بسی شرمنده ازمحصول کم بود


غمش پر کردن غول شکم بود


شبانگاهان که او میرفت خانه


نبود ازراحتی در او نشانه


ولی بی ادعا جان را صفا داد


بسی شکرازرضایت در خفا داد


ندارم شک که دنیا دار فانیست


گذرگاه جهان همچون جوانیست


نباشداین زعدل وداد و انصاف


که حق مستمندی گردد اجحاف


کسی که نور حق در او اثر داشت


توقع هم زدنیا مختصر داشت


پتویش اسمان فرشش زگل بود


نصیبش مختصر باخون دل بود


اگردنیا چنین پست است وفانی


چرا انسان شود محتاج نانی


اگردادی به کس مال فراوان


به آن مسکین عطاکن لقمه ای نان


یقین دارم که آن مسکین بی چیز 


دلش ازنور یزدان بوده لبریز


اگر درکار تو کردم دخالت 


زگفتارم بسی دارم خجالت


خطایم را ببخش پروردگارم


چراکه عشق تو درسینه دارم






تاریخ : سه‌شنبه 6 بهمن 1394 | 13:55 | چاپ | نویسنده: salim | نظرات (0) (1 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب آریس مت
  • وب تک درخت تعاون
  • وب داستان کوتاه
  • وب پی دی با