گفت به تاریک شب نورشرربار روز


چون ندهی جزظلام ظالمی و کینه توز 


درتو زمین و زمان مرده دل و خامش است


درعجبم از چه خلق باتو در آرامش است


ظلمت شب خنده کرد خنده پررمز و راز


گفت که دارد جواب حرف و حدیث دراز


برتن من گر کشید رخت سیه کردگار


درعوض این حجاب داده بمن اعتبار


تاکه زمین روشن است درد و غم و رنجش است


بعد غم و التهاب موقع ارامش است


دردل تاریک شب مستی و نور خداست


ارزش شب را شناخت هرکه به شب اشناست






تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 | 04:12 | چاپ | نویسنده: salim | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب آریس مت
  • وب تک درخت تعاون
  • وب داستان کوتاه
  • وب پی دی با